با توجه به درخواست خوانندگان و گوشه و گنایه عده ای لازم دیدم دلایل سیادت احتمالی حاجی تباران را به اطلاع شما برسانم:
1- اشتهار حاجی تباران به سیادت و دلایل مخفی ماندن سیادت آنان که با دلائل مورد تائید مخفی شدن سیادت توسط نسب شناسان تطبیق دارد.
2-
بیان صریح سیادت حاجی تباران توسط مرحوم آیت الله شیخ امان الله کریمی
بابلی در نزد بزرگان فامیل که تعدادی از انها اینک در قید حیاتند.
3- سن یائسگی تعداد زیادی از بانوان حاجی تبار
4- نظر مراجع محترم تقلید: مکارم، تبریزی، صافی و فاضل مبنی بر کافی بودن اشتهار به سیادت طایفه.
5- وجود کلمات بیگ و بیگم در نامهای مردان و زنان مشهور به هم نسلی با حاجی تباران
6-
وجود کلمه آقا در ابتدای بعضی نام های اجدادمان مانند آکاظما و... (در
گذشته های دور چنانچه کلمه آقا پیشوند نامی می آمد او سید بود و اگر نام
آقا پسوند نامی می شد غیر سید بود)
7- صراحت بیان استاد حاج محسن حسن زاده مقیمی مبنی بر سیادت حاجی تباران (با توجه به مطالعات گسترده تاریخی و سن 85 ساله ایشان).
8-
تائید مهاجرت حاجی تباران از سواد کوه به نور و بعد به بابل توسط بزرگان حاجی تبار، در کنار موضوع اشتهار جد حاجی تباران سوادکوه بنام
امامزاده حاجی آلاشت
9- وجود نام میرزا
بر ابتدای نام افراد (که بعضا خطاط نبودند) در سده های پیشین، با توجه به
مطلب تاریخی اینکه میرزا به کسی میویند که مادرش سید باشد، و اینکه اکثر
وصلتهای بستگان طایفه با فامیل بوده است.
10- عدم تطبیق شجرنامه خاندان ما با شجرنامه های تاریخی غیر سادات تبرستانی
11- پیگیری نا فرجام و یا نیمه کاره چند تن از بستگان در مورد شجرنامه که در ادامه به آن می پردازم.
12- وجود تعدادی سادات حاجی تبار مازندرانی که در فامیلی آنها اشاره ای به نام حاجی شده است. مانند حسینی حاجی، آقا پور حاجی، عابدین زاده حاجی، موسوی حاجی
13- وجود سادات سرسلسله حاجی تبارها در مازندران که اغلب مربوط به قرن نهم هستند و به امامزاده معروفند و شجرنامه هائی دارند که در حال بررسی است نظیر: امامزاده درویش فخرالدین حاجی ابن ملا حسن حاجی مدفون در بابل، امامزاده حاجی آلاشت سوادکوه، امامزاده حاجی بزرگ روستای بوالقلم لاریجان هراز، امامزاده درویش حاجی روستای عزیزک بابلسر و...
14- وجود امامزاده ای با شجرنامه مبهم بنام برهان الدین که مشهور به حاجی تبار بودن است و از طرفی در اسناد قرن 11 فکچال اشاره ای به ایشان نشده، اما کسی به همین نام به عنوان شهود در اسناد قرن 12 حضور داشته اند.
15- بنا به فرمایش تعدادی از بزرگان مقیمیهای مازندران از یک ریشه اند، یک از این خاندان سادات میر مقیمی هستند که در شناسنامه سیادتشان ثبت شده و بابلی هستند.
16- بنا به فرمایش پدر بزرگم حاج شیخ عبدالجواد، کاظم بیک در اجداد با ما مشترک است، کاظم بیک دو برادر به نامهای خان بیک و مراد بیک دارد، جناب خان بیک جد سادات بیکائی و موحد بابل است.
نکته مهم: اینجانب ادعای سیادت ندارم، گوشه ای از این طایفه بزرگ هستم و در کنار نسب شناس بزرگ تشیع علامه دکتر بحرالعلوم گیلانی، چند سالی است که روی این پرونده تحقیق می کنم.
دلایل پیگیریهای نافرجام سایرین:
1-
هنگام ارائه شجرنامه به مرحوم آیت الله العظمی مرعشی، نام پدر حاج محمد
مقیم بیژن حاجی ذکر میشد (حتی بطور مثال زمانی که نویسنده نوجوان بود و از
مرحوم حاج عزت الله بیژنی راجع به شجرنامه اش پرسید ایشان نام پدر حاج محمد
مقیم را احتمالا بیژن حاجی دانسته اند) ولیکن اینک با دلیل و مدرک تاریخی
اثبات گردید نام پدر حاج مقیم، ملا ابراهیم است.
2-
در شجرنامه سابق نام نوه و پسر حاج محمد مقیم جابجا ارائه می شد که اینک با
یافتن اصل وقف نامه حاج مقیم، این شجرنامه اصلاح گردید. و حاج محمد سلطان
نوه حاج مقیم بوده و نام پدر ایشان کربلائی محمد ابراهیم است.
3- در شجرنامه سابق نام کربلائی حاجی
آقا (پدر میرزا عباسقلی معروف) به عنوان یکی از اجدادمان معرفی میشد، که
اینک مشخص گردید نام ایشان کربلائی محمد حاجی آقا بوده است.
4- اصولا آقای مرعشی وقتی سیادت افراد
معلوم و مشهور باشد، نسبت به بررسی شجرنامه اقدام می نمودند، نه اینکه نسب
خاندانی کاملا اشتباه باشد و این دسته احتمالی سادات از افرادی باشند که
بخاطر مشکلات زمانه سیادت خود را مخفی نموده باشند (دلایل آنرا در ادامه مطالعه کنید).
5- متاسفانه تاکنون دلایلی جهت اثبات
سیادت حاجی تباران ارائه نمیشد، اما اینک دلایل این احتمال ارائه شده است.
6- متاسفانه شجرنامه ما جهت اثبات هویت به
نسب شناسان ارائه نشده بود، چون افرادی هستند که علم نسب شناسی دارند و
کاری ندارند که طرف سید است یا نه، آنها نسب افراد را هرچه که باشد درمی
آورند، مثلا دلایلی که نسب شناسان مضاعف بر دلایل موجود در تحقیقاتشان از آن کمک می گیرند عبارتند از:
- برگه تنظیمی توسط میرابهای منطقه: در اسناد تاریخی افرادی که آب رودخانه و چشمه ها را در بین اهالی تقسیم می کردند، نامشان را در برگه می آوردند.
- برگه های خرید و فروش و یا اجاره زمینهای کشاورزی (که در نزد نویسنده موجود است)
- لیست سربازان و سپاه منطقه (موجود در نزد نویسنده)

- سند تاریخی املاک (موجود در نزد نویسنده)
- وقف نامه های تاریخی (موجود در نزد نویسنده و ادارات اوقاف شهرستانهای مازندران)
- عقد نامه های تاریخی
- وصیت نامه های تاریخی و صورتجلسات تقسیم ارث (موجود در نزد نویسنده)
- برگه های باج و خراج مملکتی (همه مردم طبق لیستی مالیات می دادند، بطور مثال طبق سند موجود در نزد نویسنده آمده فلانی یک خروار انار تیم و سه خروار دونه و... مالیات سالیانه اش است).
-ابتدا و انتهای کتابهای تاریخی موجود در منازل که تاریخ ولادت و وفات عده ای نوشته شده. (موجود در نزد نویسنده)
- امضای کتابت های تاریخی اجداد که در آنها التماس دعا داشتند و خود را معرفی می نمودند نظیر: اتمام عبد ضعیف اثیم محمد مقیم بن ملا محمد ابراهیم بارفروشدهی... در سنه 1090 کمیت قلم... اتمام متعهد نمود. (بیش از پنجاه عنوان کتاب موجود در نزد: نویسنده، حاج محسن حسن زاده مقیمی، بزرگان فامیل، کتابخانه مجلس، کتابخانه آستان قدس، کتابخانه مرعشی قم، کتابخانه فیضیه قم، کتابخانه ملک)
- و اسناد تاریخی دیگر که در نزد نویسنده موجود است.
چرا در طول تاریخ سیادت بعضی از سادات مخفی ماند؟
عداوت و دشمنی حاکمان جور با خاندان مکرم رسول خدا (صلی الله علیه و اله)
(سادات) در طول تاریخ اسلام، موجب گردیده است در برهه هایی از زمان
عده ای از سادات، به منظور حفظ جان و بقای نسل سادات، سیادت خویش را
مخفی کنند ، بطور مثال در سرزمین ما تبرستان، آنقدر حکومت در دست حاکمان
مختلف دست به دست شد که مرحوم اردشیر برزگر در کتاب تاریخ تبرستان پس از
اسلام، صدها صفحه مطلب بدان اختصاص داده است، در تبرستان چند بار علویان و
سادات حکومت را در دست داشتند، اما حتی در زمان حکومت علویان ، دیگران و
مدعیان قدرت به این سرزمین یورش برده و قسمتهای زیادی از آن را متصرف می
شدند، و پس از تصرف هم دست به کشتار وسیع و تعقیب سادات که همان مرتبطین با
حکومت بودند می زدند، زمانیکه حکومت بطور کلی از دست سادات خارج می شد،
این کینه ها شدت بیشتری می یافت، از طرف دیگر بعلت نفوذ سادات در دل مردمان
این سرزمین و سایر بلاد و روشنگری آنان حاکمان با آنان دشمن بوده و بطور
مثال متوکل تعداد زیادی از سادات را دستگیر کرده و به شهادت رساند. بسیاری
از سادات به جهت حفظ جان و ناموس خود، مجبور به مخفی نمودن سیادت خود کرده و
بعدها سیادتشان محرز شد، از طرف دیگر هم با بهبود شرایط زیستی، افراد
زیادی ضمن سوء استفاده ، خود را سید خوانده که اصلا سید نبودند.
