41 - شهید محمد مهدی بیژنی
شهید محمّد مهدی حبیب زاده بیژنی فرزند شاعر فرزانه استاد عبد الجواد بیژنی در سال 1323 شمسی در خانوادهای مذهبی و ادیب متولّد شد. او تحصیلات ابتدایی و دبیرستان خود را در شهر بابل گذراند. سپس برای انجام تحصیلات دانشگاهی روانهی شهر مقدّس مشهد شد.
زمان دانشجویی مصادف با وصلت ایشان با خانوادهای اصیل، مذهبی و مبارز از نسل سادات شد که از این ازدواج دو پسر و یک دختر به یادگار مانده است. این فرهنگی شهید در دوران تحصیل و آموزش همواره کوشا و فعال بود. در ضمن دیدگاهی منتقدانه به وضعیت اجتماعی حاکم داشت. رشد در خانوادهای مذهبی و گذراندن رشتهی الهیات و معارف اسلامی (دانشگاه فردوسی) در جوار بارگاه ملکوتی حضرت امام رضا (ع) از او انسانی متدیّن ساخته بود که تلاش می کرد تمام جنبههای دینی را در زندگی فردی و اجتماعی خود لحاظ نماید. از این رو ارتباط عمیقی میان او و مرجعیّت و روحانیّت برقرار بود. شاید تمام روحانیون برجستهی شهر بابل در زمان زندگی پر بارش با افکار و روحیّات این مرد بزرگ بودند. همزمان با اوجگیری انقلاب اسلامی، فعالیت این شهید که سالها در کسوت دبیری و مدیریت در خدمت جوانان شهر خویش بود افزایش یافت. آنگونه که با تشکیل جلسات و تیمهای مذهبی عملاً یکی از مدیران اعتراضات سازمانیافتهی مردمی، علیه رژیم پهلوی در شهر بابل گشت. به همین دلیل همواره مورد تعقیب مأموران ساواک بود. تا آنجا که چندین بار خانهاش هدف حمله و بازرسی مأمورین رژیم قرار گرفت.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، او و جمعی از یارانش، گروهی را در کاخ سلطنتی شاه (دانشگاه پزشکی فعلی بابل) تأسیس کردند که با عنوان «پاسداران قصر» مسئولیت حفظ امنیت شهر را تا شکلگیری نهادهای مرتبط برعهده داشتند. ایشان با نقش مهم خود در دستگیری و تحت نظر قرار دادن مأموران رژیم گذشته، عملیاتی نظیر: خارج کردن مدرسهی میرزا زکیخان (مدرسهی روحیّهی فعلی بابل) از چنگ غاصبانهی بهائیان را نیز سازماندهی کرد. (هر چند که با فعالیتهای انجمن حجّتیه همراه نبود) از این موضوع در خاطرات آیت الله فاضل از اندیشمندان شهر بابل و نیز نمایندهی دورهی اوّل این شهرستان در مجلس، با ذکر نام «شهید» یاد شده است. شنیدن اخبار درگیریهای کردستان او را ناآرامتر و مسئولیّتش را سنگینتر نمود. تا آنکه بعد از تصرف شهر پاوه توسط ضد انقلاب، عازم این سرزمین شد و سرانجام در این خطّه از خاک وطن، به خیل شهدای گمنام کشور جمهوری اسلامی ایران پیوست. لازم به ذکر است فرزندان و رهروان این شهید والا مقام که در زمان شهادت پدر، کودک و نوجوان بودند، امروز با مدارک و مدارج عالیه باعث افتخار خانوادهاند چرا که در خدمت به جامعه و انقلاب می درخشند.
شایسته است با این خوبان که در عرصه ی شعر و ادب و هنر نیز قلم توانا و روانی دارند، آشنا می شویم:
1- استاد جانباز، محمّد حبیبزاده بیژنی، محقّق و پژوهشگر و نیز مدرّس دانشگاه در قم با مدرک کارشناسی ارشد حقوق بین الملل از دانشگاه علّامه طباطبایی و درس خارج فقه.
2- جناب دکتر علی بیژنی، مدیر پژوهشی دانشگاه علوم پزشکی بابل.
3- سرکار دکتر فاطمه بیژنی، دندانپزشک.
و در نهایت باید گفت: در خون پر جوش شهید محمد مهدی بیژنی، خروش ادیبانهای نیز به ارث بود. اشعار انتقادی اخلاقی ایشان شعار نبود، نمودی از شور و شعور سرشارش بود که شکوفایی اخلاص و ایمانش را در تابلوی آموزش، نمایان میساخت.
پارهای از دل سرودههایش را بر قلوب مشتاقان معرفت مشق می کنیم.
از آنجا که میسراید:
زیر بار ظلم رفتن ابلهی ست گرچه ظالم قامتش سرو سهی ست
مرد حق در راه دین جانش دهد گرچه دشمن وعده پنهانش دهد
زندگی با ناکسان ننگ است و عار مرگ باشد بهر عاقل افتخار
در بیان اوصاف حضرت قادر متعال مینگارد:
بسمه تعالی
سزاوار پرستش آن خدایی که بوده از ازل دارد بقایی
برایت از برایش کفر و الحاد نهایت هم برایش ضد میعاد
زمین از قدرت او گشت ایجاد سما از امر او گردیده بنیاد
خدا در خلق عالم نیست مجبور چو خورشیدی دهد از خود همی نور
اگر قصدش بود ایجاد عالم همی گوید بشو، گردد همان دم
اگر گویند عالم یا خلایق بود جزئی ز ذات حیّ خالق
ره کفر و دغل کردند پیشه زده بر پیکر اسلام تیشه
و گر گوید کسی مرئیست خالق و یا معشوق باشد بهر عاشق
ندارد اطلاعی از شریعت که میگوید کلامی بیحقیقت
نمیباشد صفاتش جمله محدود اجل را از برایش نیست ممدود
خداوندا تویی خلّاق سبحان که فرمودی عطا بر جن و انسان
سر و دست و تن و چشم و زبان را درون و باطن و روح و روان را
که تقدیست کنند ای خالق فرد اگرچه برتری زان چه توان کرد
در آخر دارد اندر دار دنیا به قبر و برزخ و در حشر و عقبا
«محمد مهدی» آن عاصی مجرم امید لطف بیحدّی ز منعم
روانش شاد
فرزند ارشد شهید، بهمراه مادرم زحمت این مطلب را کشیدند، از آنها متشکرم.
از این مطلب در چاپ دوم کتاب سخنوران بابل و همچنین کتاب تاریخ جامع بندپی استاد یوسف الهی استفاده می شود.