بيژن بيژني، از لحاظ تبارشناسي عضوي از خانواده‌ي بزرگ و پردامنه‌ي بيژني‌ها در بابل است؛  حبيب‌زاده بيژني، مقيم‌پور بيژني، بيژني‌راد، بیژنی پویا، بیژنی فر و... . امّا خود او از آن زمان كه به تهران هجرت كرده و در سايه‌ي مجاهدت هنري و همنشيني با مشاهير موسيقي و خوشنويسي كشورشهرت و وجاهتي درخوركسب كرده، به نشاني و آدرسي از نسل جديد بيژني‌ها تبديل شده‌است كه در گوشه و كنار كشور در عرصه‌ها‌ي وسيع ادبيات، شعر، موسيقي، نقّاشي، خوشنويسي، كاريكاتور، مجسمه‌سازي و... … فعاليت مي‌كنند و شگفتي خلقت را در وراثت قريحه‌ي هنري به نمايش مي‌گذارند.

روح لطيف و ديدگاههاي هنري بيژني را مي‌توانيد از پاسخهايي سنجيده‌اي كه به سئوالات ما داده است بشناسيد.

 *آقاي بيژني! ما شما و پيشينيان شما را مي‌شناسيم، امّا خوانندگان، خير! لطفاً خودتان را دقيق ‌تر معرّفي كنيد.

تولّد من در خانه‌ي پدري‌ام در روستاي ""فِكچال"" (بندپي غربي) واقع شد كه از يك‌سو مشرف به جنگلهاي سرسبز بود و از سوي ديگر به مزارع برنج، و دريچه‌ي نگاه كودكانه‌ي من از آغاز، به اين تابلوهاي طبيعي آبا و اجدادي گشوده شد.

 سال 1332، يكي از سالهاي پر درد و رنج و پرآشوب ايران، سال تولد من است.

پدرم سر دفتر و كشاورز بود. خطّ خوشي هم داشت. وضعيت معيشتي شان در ميان روستاييان بد نبود، ولي ساده‌زيستي و درويشي ايشان زبانزد همگان بود. دو برادر و چهار خواهر هستيم. برادرم فرهنگي و معلّم است و در آموزش و پرورش تدريس مي‌كند. خواهرانم همه خانه‌دار هستند. دوران كودكي من، زماني كه به مدرسه مي‌رفتم، تمام لحظاتش پر درد و خاطره‌انگيز است. مدّتي پيش در مجله‌ي" "آناهيد"" به طور مفصّل آن دوران را توضيح دادم. بد نيست همشهريان عزيز بدانند در تكيه‌ي ""عبدالحسين‌خان"" با بناي زيباي قاجاري مقريكلا دوره‌ي دبستانم را به پايان رساندم. روستاي ما مدرسه نداشت. به‌ناچار بايد روزي 20 كيلومتر در رفت‌وآمد مي‌بوديم تا به دبستان مورد‌نظر مي‌رسيديم. با امكانات محدود آن سالها براستي كار دردآوري بود.

جهت ادامه‌ي تحصيل به دبيرستان آيت‌الله نوري رفتم. در آنجا با دوستان و هنرمنداني آشنا شدم كه بعدها رفقاي گرمابه و گلستان هم شديم. ازجمله‌ آقايان حسين گلبابازاده (گلبا) و عبدالرضا كياني‌نژاد (مازيار) خواننده كه شش سال دبيرستانم با اين دو هنرمند گذشت. در آن سالها خوشنويسي من به آواز پيشي داشت، ولي عاشق هر دو هنر بودم. الآن سالهاست كه از آقاي حسين گلبا خبري ندارم. گويا در ايتاليا زندگي مي‌كند. ولي مازيار در ميان ما نيست. اين دوست خوش‌صدا در حقيقت قرباني دوستان غير فرهنگي شد، ولي گوش خوبي براي موسيقي داشت و ريتم را خوب مي‌شناخت. ساده‌دلي و ساده‌انديشي او، وي را به محافلي كشاند كه در حقيقت جانمايه‌ي آوازش را كمرنگ كرد. اي‌كاش صاحب انديشه‌اي عميق‌تر و ماناتر مي‌بود. مازيار در موسيقي پاپ روزگارِ خود جاي پايي بود كه قدرش را ندانست. يادش گرامي‌بـاد! با نقّاش صـاحب‌نام ديگري هم دوستي عميق داشتم و در آتليه‌ي زرد، جنب مسجد رانندگان، با او همكاري مي‌كردم؛ استاد محمّدرضا يحيايي كه هنرمند توانايي در روزگار ماست و الآن در فرانسه زندگي مي‌كند. هرچند در كتابش از دوستي با من يادي نكرد ، به رسم هنرمندان سلف، خاطرات با او را دوست مي‌دارم. دوست ديگري هم دارم كه از همنسلان من در دوره‌ي دبيرستان و نقّاش قابلي است؛ آقاي مهدي علي‌زاده كه با او هم بسيار زندگي كردم. در آن‌زمان پرتره‌ساز توانمندي بود و ساخت و ساز خوبي هم در نقّاشي داشت. امروز هم نقّاش مطرحي است و بسيار تلاش مي‌كند. دوست نقّاش و باصفاي ديگري هم دارم كه به انديشه و ساده‌زيستي و بي‌آلايشي او مباهات مي‌كنم. ايشان هنرمند عزيز و ارجمند آقاي احمد نصراللّهي است كه دلهاي ما هنوز به هم پيوند دارد. احمد سعي كرده جانمايه‌ي نقّاشي‌اش را معرفت قرار دهد. ادا و اصول بسياري از آرتيست‌هاي حاضر را ندارد. خودش هست. همواره همنشيني با او برايم دوست‌‌داشتني است. هروقت به بابل مي‌روم مشتاق ديدارش هستم. آقاي مهدي فلّاح هم دوستي بود كه در آن سالها خوشنويسي را تازه آغاز كرده‌بود و امروز خوشنويس مطرحي است. براي او هم آرزوي موفقيت مي‌كنم.

*چه زماني ازدواج كرديد؟

من در سال 1377 ازدواج كردم. همسرم گرافيست است و در انتشارات سروش صدا و سيما  كار مي‌كند. ايشان انسان دقيق و مهرباني است و در كارهاي هنري بسيار همراه و هماهنگ من است.

*استاد! در آينده به فرزندان‌تان هم توصيه مي‌كنيد كه به صورت حرفه‌اي وارد هنر شوند؟

اگر جوهر هنري در فرزندم ببينم او را نهي نمي‌كنم كه يكي از رشته‌هاي هنري را به‌ درستي بياموزد. البتّه او بايد خود اختيار كند. به‌ قول حضرت مولانا " عشق آمدني بود، نه آموختني" . بايد به جانمايه‌ي هنر كه همانا عشق است برسد. مگر غير از اين است كه هنرمندان نگين انگشتري سرزمين‌شان هستند. تيره‌گي موجود كه در سرزمين هنر سايه انداخته، هر اهل هنري را نگران مي‌كند. افق روشني براي بعضي از هنرها مثل موسيقي نمي‌بينم. به‌قول سايه اميدوارم ""صبح سپيدي" براي آينده‌ي هنر اين سرزمين بدهد.

*چه‌كسي ذوق هنري موسيقي و خوشنويسي را در شما كشف كرد؟

خانواده‌ي ما به خوشنويسي و شعر مشهور هستند، ولي ديدن آثار خوشنويسي عمويم، زنده‌ياد استاد محمّد بيژني، كه در خطّ نسخ صاحب‌نشانه بود، در شكل‌گيري و علاقه‌ي من به سمت‌وسوي خوشنويسي بي‌تأثير نبود، هرچند در خوشنويسي من از ايشان تعليم نگرفتم. خدايش بيامرزد! موسيقي در حقيقت در من خودجوش بود. قبل از انقلاب با توجّه به موسيقي گلهاي راديو علاقه‌ام دو چندان شد. برنامه‌ي گلهاي راديو هنوز جزو ماندگارترين موسيقي‌هاي روزگار ماست. در آن‌سن و سال قدرت تحليل اين موسيقي فاخر را نداشتم، ولي احساس مي‌كردم اين موسيقي اركسترال كه از موسيقيدانها و آهنگسازان صاحب‌نام پخش مي‌شد، از مقوله‌اي ديگر و بسيار قابل اعتناست. بعد از انقلاب، دوستي با خانواده‌ي هنرمند كامكارها، امكان شناخت بيشتر را برايم فراهم آورد. اوّلين آلبوم موسيقي من با نام "" افسانه‌ي سرزمين پدري‌ام"" بر روي شعر عطار و با آهنگسازي ارسلان كامكار با اركستر سمفونيك تهران، آغازي بود كه من به جامعه‌ي موسيقي به طور جدّي آشنا شوم. در حقيقت معرّفي من با دنياي موسيقي از طرف خانواده‌ي كامكارها بود.

*براي رسيدن به درجات بالاي هنر بايد مرارتهاي فراواني را تحمّل كرد. از سختي‌هايي كه در اين وادي پشت‌سر گذاشته‌ايد، بگوييد.

براي رسيدن به تعالي هنر، به‌هر حال بايد آداب و آيين آن را شناخت. هيچ اثر‌گذاري بدون درد و رنج و شناخت به جامعه‌اش متعالي نشد. بايد شاگردي روزگار كرد. تا آنجايي‌كه به ياد دارم از نوجواني، تمام دقايقم با هنر و هنرمندان گذشت. در حقيقت براي رسيدن به هنر ناب، سر از پا نمي‌شناختم. جوانان بايد بدانند براي رسيدن به هنر و هنرمند شدن، دوست‌داشتن كافي نيست. بايد دانش و معرفت هنري داشته‌باشند. بايد آگاهانه و با شناخت و جامعه‌شناسي كامل، به قلمرو هنر راه پيدا كنند.

*شما خود را بيشتر خوشنويسِ خواننده مي‌دانيد يا خواننده‌ي خوشنويس؟

اين جواب را به‌عهده‌ي دوستداران آثارم مي‌گذارم. البته بايد عرض كنم هنر خوشنويسي را زودتر آغاز كردم، ولي بخشي از جواني و روزگارم با موسيقي سپري شد. خط و موسيقي ايراني خويشاوندان نزديكي هستند كه هردو با عوالم معنا سازگاري دارند، بويژه با تعريفي كه من از موسيقي و خط دارم.

 *درعرصه‌ي خوشنويسي از محضر چه استاداني بهره گرفتيد؟

زماني كه در بابل زندگي مي‌كردم، به صورت مكاتبه‌اي از استادان سيّد حسين ميرخاني و سيّد حسن ميرخاني تعليم مي‌گرفتم. حدود يك سال و اندي هم از كلاس استاد اميرخاني بهره گرفتم. از دوستي و همنشيني هنرمند پرآوازه زنده‌ياد رضا مافي هم بي‌نصيب نبودم. ديدن آثار زيباي ايشان بويژه سياه‌مشق‌نويسي توأم با رنگ، نگاه نويني در من ايجاد كرد. روحش شاد باد! از خوشنويسان گذشته آثارميرعماد، خوشنويس طراز اوّل دوره‌ي صفويه و همين‌طور از سياه‌مشق‌هاي ميرزا غلامرضا اصفهاني، خوشنويس زبردست دوره‌ي قاجاريه، همواره لذّت بردم و مدّتي روي اين شيوه‌ها كار كردم.

*چرا در آثار خوشنويسي‌تان كمتر از تذهيب استفاده مي‌كنيد؟

شايد در روزگار ما، من تنها خوشنويسي باشم كه از تذهيب استفاده نمي‌كنم. دليلش اين است كه تذهيب امروز آن زيبايي و دلربايي قديم را ندارد. در گذشته‌ها تذهيب بيشتر در خدمت خط بود. امروز مُذهبان آنچنان رنگهاي تند و تيزي براي تذهيب استفاده مي‌كنند كه گويي مي‌خواهند بنيان خط را براندازند. ضمناً تذهيب‌ها آن اصالت و آرامش قديم را ندارد. در مصاحبه‌هايم اين مطالب را گفتم. اگر سياه‌مشق و كمپوزيسيون قوي باشد، چه‌بسا نيازي به تذهيب ندارد. در چليپا نويسي شايد نياز به تذهيب بيشتر از ديگر خطوط باشد.

*در مورد سبك كارتان در عرصه‌‌ي موسيقي توضيح دهيد.

در سالهاي نخستين انقلاب، يك‌نوع موسيقي از راديو و تلويزيون پخش مي‌شد و آن‌هم موسيقي سنتّي، بود. وزارت ارشاد به‌غير از موسيقي سنتّي مجوزي صادر نمي‌كرد. در آن سالها من با دكتر كامبيز روشن‌روان، استاد دانشگاه، آهنگساز و پژوهشگر معاصر، به اين باور رسيديم كه نسل جديد نياز به موسيقي شادتر و با طراوت‌تري دارد . آلبومي را طرّاحي كرديم كه هويت موسيقي ايراني به درستي در آن نشان داده ‌شد. در حقيقت در پي كاري بوديم كه ملهم از موسيقي ايراني و  با ساختار كلاسيك و ملّي  باشد و از رديف دستگاهي ايران دور نباشد. در نهايت ""نهانخانه‌ي دل"" را تدارك ديديم كه قطعه‌ي محلّي" "نوايي"  كه ملودي معروف جنوب خراسان ( منطقه‌ي خواف و بيرجند ) است، ضبط و از سوي انتشارات سروش منتشر شد كه اقبال موسيقي‌دوستان را به‌همراه داشت و از 18 ‌سال پيش تا به امروز، جزو آلبومهاي موفق و پرفروش ايراني بوده است. در اين اثر تمام مشخصاتي كه عرض كردم، رعايت شده است.

اين شيوه‌ي ارائه‌ي آثار در حيطه‌ي موسيقي ملّي قرار مي‌گيرد. ضمناً در اين اركستر از سازهاي كلاسيك غربي و سازهاي ايراني و ساز محلّي دوتار استفاده هم شده است.

*آشنايي و ارتباط شما با آهنگسازان بزرگي چون كامبيز روشن‌روان، محمّد سرير، اسماعيل واثقي، اسماعيل تهراني و كامكارها چگونه بود؟ با كدام‌يك از آنان بيشتر همساز و دمساز بوده‌ايد؟

سالها بود كه با خانواده‌ي هنرمند كامكارها معاشر بودم. در ديدارهاي خانوادگي با ساز اردشير كامكار كه نوازنده‌ي كمانچه است، قطعاتي را اجرا مي‌كردم. در آغاز اين آشنايي، آنها نمي‌دانستند كه من آواز هم مي‌خوانم. تا اينكه آلبوم "" افسانه‌ي سرزمين پدري‌ام""  با آهنگسازي ارسلان كامكار و همراهي اركستر سمفونيك تهران ضبط شد. قطعه‌ي"شوريده‌دل"" كه بر روي شعر عطار تصنيف شد، به من پيشنهاد گرديد كه آن را اجرا كردم. اين كار در حقيقت شروع فعّاليت حرفه‌اي من در عرصه‌ي موسيقي بود. با اين اثر به ديدار استاد هنرمند، جناب آقاي دكتر كامبيز روشن‌روان رفتم و آلبوم را تقديم ايشان كردم و خواهش كردم كه كار را گوش كند و اگر پسنديد، كار مشتركي را شروع كنيم. بعد از مدّتي تلفني از استاد داشتم كه به هرحال يار پسنديد! حاصل اين همكاري 7 آلبوم موسيقي است كه منتشر شد. همچنين اثر تازه‌اي از شعر شاعران معاصر، اميرهوشنگ ابتهاج، زنده ياد فريدون مشيري، سيمين بهبهاني، زنده‌ياد حسين منزوي، زنده‌ياد مهندس مجتبي كاشاني و دوست شاعرم، دكتر اميرحسين سعيدي، با موسيقي دكتر كامبيز روشن‌روان ضبط شده است كه بزودي منتشر مي‌شود. يكي از خجستگي‌هاي زندگي هنري من، همكاري با جناب روشن‌روان است كه با آثارش حكايتي ديگر دارم. آلبومهاي متعددي كه با ايشان كار كردم نشان همدلي و هم‌انديشي ماست. آرزو مي‌كنم خودش و موسيقي‌اش همواره ماندگار باشد.

*ساز تخصصي شما چيست؟

مدّتي در مركز حفظ و اشاعه‌ي موسيقي، خدمت هنرمند ارجمند آقاي داريوش پيرنياكان مشق سه‌تار كردم و مدّتي هم در خدمت استاد جنگوك در كانون چنگ تعليم گرفتم، ولي بعدها رهايش كردم. دنبال فرصتي هستم كه دوباره شروع كنم.

*با اين ديدگاه تندي كه عليه موسيقي وجود دارد، آيا اميدي به آينده‌ي آن دركشور داريد؟

به هرحال موسيقي در دل و جان مردم وجود دارد واز ديرباز، سينه به سينه روايت شده است.فراموش نكنيم كه موسيقي از دير باز تاكنون، همواره زير تازيانه بوده‌است. پرداختن به مقوله‌‌ي موسيقي امروز يك ضرورت اجتماعي فرهنگي است. همان طوري كه عرض كردم موسيقي صداي آفرينش است و به‌عبارتي سلامِ خداست. اين سلام بي‌پاسخ نمي‌ماند. هرچند با همه‌ي اين توصيفها، افق روشني براي آينده‌ي موسيقي كشور نمي‌بينم. بويژه موسيقي جدّي و ملّي كشور كه در هاله‌اي از سكوت و ابهام مانده است.

*به‌نظر شما علّت عزلت‌نشيني اكثر استادان و پيشكسوتان موسيقي در چيست؟

 استادان و پيشكسوتان موسيقي صاحبان انديشه هستند. روزگاري ميدان‌دار اين عرصه بودند. امّا حالا هر روز افول موسيقي را احساس مي‌كنند. به قول سعدي بزرگوار" من خود به‌چشم خويشتن، ديدم كه جانم مي‌رود." بي‌مهري بعضي از مسئولان فرهنگي هم مزيد بر علّت است. آنها مي‌خواهند جلوه كنند و سايه‌اي را كه بر موسيقي ايران بال انداخته، نمي‌پذيرند. در همه‌جاي دنيا موسيقي‌دانها و صاحبان هنر، همواره مورد ستايش ملّتها هستند. در كشور ما اين گونه نيست. هنوز تعريف منطقي و معقولي از موسيقي ارائه نشده و اين‌گونه است كه استادان پيشكسوت، عزلت‌نشيني را ترجيح مي‌دهند.

*با توجّه به ظرفيت بالاي موسيقي ايراني و پيشينه‌ي طولاني آن، دليل استقبال فراوان جوانان از انواع موسيقي غربي چيست؟

رسانه‌هاي گروهي مثل صدا و سيما آن طور كه بايد و شايد موسيقي ملّي ايران را به جوانان معرفي نكرده‌اند و به صاحب‌نظران موسيقي فرصتي نداده اند كه موسيقي ايراني را تجزيه و تحليل كنند. اين شناخت بايد از كجا به جوانان داده‌شود. جوانان نمي‌دانند كه موسيقي سرزمين‌شان از چه پتانسيلي برخوردار است. موسيقي پاپ غربي كه به نوعي موسيقي مردمي است، به‌دليل آسان‌پسندي و ريتم‌هاي تند و با نشاطي كه دارد، جوانان را مجذوب  خود مي‌كند.

*تعريف‌تان شما از ابتذال موسيقي چيست؟

ما تعريف جامعي از موسيقي ايراني داريم. بويژه اشعاري كه در آثار خوب موسيقي‌دانهاي ايراني استفاده شده‌اند و چرا كه ادبيات منظوم ما بر قلّه است و شعر جايگاه رفيعي در سرزمين ما دارد. آلبومهايي در بازار  منتشر مي‌‌شود كه نه موسيقي‌اش قابل شنيدن است و نه شعرش قابل تحمّل! يعني كارهايي كه در شأن فرهنگ و هنر مملكت نيست. اين موسيقي با اين ساختار به‌نظر شما مبتذل نيست؟

*توصيه‌ي شما براي ورود جوانان به دنياي موسيقي چيست؟

هنر موسيقي را علمي و آكادميك بياموزند. موسيقي يك علم است. بايد آن را از كودكي آموخت. جوانان را عادت بدهيم كه موسيقي خوب گوش كنند تا گوش‌شان خراب نشود. موسيقي بد ناهنجاريهاي شنيداري ايجاد مي‌كند.

‌*فكر نمي‌كنيد به‌عنوان يك هنرمند مازندراني بايد بيشتر در زمينه‌ي گسترش نغمه‌هاي مازندراني فعّال باشيد؟ به‌نظر مي‌رسد انتشار چند قطعه در اين حيطه كافي نباشد.

آثار موسيقي من بيشتر در زمينه‌ي اركسترال است و در محدوده‌ي موسيقي ملّي قرار مي‌گيرد.  به موسيقي بومي مازندران، دوستان هنرمندم كه در مازندران زندگي مي‌كنند، بايد بيشتر بپردازند، از جمله هنرمند ارجمند جناب آقاي محسن‌پور و آقاي خوشرو و دوستان گروهشان. كارهايي هم منتشر كرده‌اند كه شنيدني است. وظيفه‌ي من كار ديگري است كه در اين سالها منتشر كردم و اقبال عمومي مردم ايران را درپي داشت.

*در شهر شما، بابل، رويكرد مثبتي در مورد موسيقي وجود ندارد و در حقيقت، موسيقي مهجور است. آيا شما وظيفه‌اي براي شكستن اين فضا احساس نمي‌كنيد؟

 همه‌ي هنرمندان متعهّد اين وظيفه را دارند كه موسيقي را از اين هجران بيرون آورند. به‌نظر مي‌رسد از سوي مسئولان فرهنگي شهر، نويدي براي رونق‌گرفتن موسيقي داده‌نشده است. بارها همشهريان عزيزم از من خواستند كه در بابل كنسرت بگذارم امّا تا مصونيت اجراي كنسرت در شـهـر نباشــد، اجـــراي كنسرت امكان‌پذير نيست. وقتي شنيدم خسرو آواز ايران ""استاد محمدرضا شجريان"" قرار بود در بابل كنسرت بگذارد و جلوي كنسرت او گرفته مي‌شود و ايشان در ساري كنسرت مي‌گذارد كه با استقبال بي‌نظير مردم ساري روبه رو مي‌شود، من به‌عنوان يك هنرمند بابلي و دوست استاد شجريان، بي‌نهايت خجالت كشيدم. استاد شجريان فخر آواز سنتي ايران است. يك هنرمند تمام‌عيار و كسي است كه  با كنسرتهايش جوانان بعد از انقلاب را با موسيقي ايراني آشنا كرد. سياست‌گزاري فرهنگي شهرم بايد تغييرات اساسي كند تا كلاسهاي هنري و آموزشگاهها و سالنهاي كنسرت رونق پيدا كنند. به قول حافظ " آيين چراغ خاموشي نيست."

*و سخني با همشهريان بابلي؟

در درجه‌ي نخست، هنرمندان شهرشان را دوست داشته باشند و حمايت كنند. عرض كردم كه هنرمندان نگين انگشتري سرزمين‌شان هستند. بايد قدرشان را دانست. شهر ما در عرصه‌هاي مختلف هنرمندان صاحب‌نامي دارد. حيف نيست كه نسل جوان شهر ما اين پيام‌آوران و سفيران فرهنگي و هنري شهرشان را نشناسند؟

*استاد! اجازه بفرماييد اين قطعه شعر از مرحوم مشيري را به شما تقديم كنيم:

از حنجره‌ات، پنجره‌اي سوي خدا باز

                  قول وغزلت، پرچم شادي است، برافراز!

 * سپاسگزارم!

منبع:

http://www.babol-develop.com/magazine/page_view.asp?artid=343&vol=20